آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و بیست و یک :
خیره به او که افتاده بر روی زمین، یکی از پاهایش را در شکم جمع کرده و با ساعد دستش صورتش را پوشانده بود، پلهها را با آرامش و طمانینه پایین آمدم. همانطوری که صیاد به سوی صیدش میرفت... بیعجله و با اطمینان.
صدای نالههای آرام و دردناکش، سمفونی دلخواهم در این لحظه بود و برای همین بود که لبخندم را وسعت داد. نباید لبخند میزد. نباید!
خنکای عجیبی را در رگهایم احساس کردم و بعد انگار Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
0درسته که تارا از شارلوت خوشش نمیاد،اما اینکه از احوالپرسی بقیه و مخصوصا کیوان ناراحت بشه عجیبه،انسانه خب یه سوال پرسید حالا
۲ ماه پیشWhy
0واا تو چیکار داری خوبه یا نهه. به قرار مجید قسم می خورم کیوان از قصد این سوالات و پرسید که تارا رو بسوزونه
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
پیامت ثبت شد در پی وی باران
۲ ماه پیشWhy
0چی بگم والا، نفرت توهم به ما پایان نداره که هردفعه اینطوری خواب و ازمون می گیری💔هعی
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
نه چه نفرتی😔😂ولی تو این همه ساید استوری خوندی که بازم بیای بگی واسه چزوندن تارا حال شارلوت رو پرسید؟واکنش انسانی اینه وقتی یکی جلوی پات اینجوری میشه حالشو بپرسی. در واقع این بخشی از وظیفه کارفرماست که حواسش به زیر دستش باشه
۲ ماه پیشWhy
0ای بابا، شاتوت رومخه خب
۲ ماه پیشWhy
0کار من دیگه از گریه گذشته حالا فقط باید هرچند ثانیه یه بار نفس عمیق بکشم تا زنده بمونم
۲ ماه پیشWhy
0«آخرین باری که صدایم زد کی بود؟» وای دوباره ضربان قلبم رفت بالا وای وای
۲ ماه پیشWhy
0« جایش همین جا بود. زیر سایه من. » یپنژنستیتی 😝😝
۲ ماه پیشترنم
0حقیقتش فک نمیکردم شارلوت بشه یه آدم مهم که تارا بهش حسودی میکنه،این دختر این روزا بخاطر کیوان خیلی حسودی میکنه ها😂😎
۲ ماه پیشترنم
0فقط اونجاهایی که تارا میگن چیزهایی که مال من هستند،یعنی کیوان مال اونه،وای😍
۲ ماه پیشترنم
0شارلوت آدم باید مغرور باشه یعنی چی اونسری کیوان ضایعت کرد داری بهش میچسبی😒
۲ ماه پیشترنم
0تئو و تارا یه نقطه مشترک پیدا کردن اینکه هردو از شارلوت متنفرن😂
۲ ماه پیشترنم
0چقد ترسو هس این دختر،باید میگفتی تا کیوان به ستارش افتخار می کرد
۲ ماه پیشترنم
0استرس و هیجان دارم که برم پارت بعدی،تارا رو بازخواست کنه نمیبخشمش😕
۲ ماه پیشترنم
0جدی منم حسادت کردم وقتی کیوان گفت خوبی یا بریم بیمارستان؟
۲ ماه پیشهانا
0قربونت برم کیوان..بیاو یه نگاه تحسین آمیز به تارا بنداز..
۲ ماه پیشهانا
0تو غلط میکنی به کیوان زل میزنی چه عکسش چه خودش.. حتی واسه تئو هم بازیچه ایی اوسکل.هه از ترسش صداش درنیومد. ولی بدبخت باید واقعیت رو میگفتی..
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مرداب
0جوری که کیوان و تئو به افتادن شارلوت واکنش نشون دادن انگار میگفتن اهمیت صفر درصد:) ولی متاسفانه تارا اینا رو ندید چون حسودی حساسش کرده.. شارلوت هم یکم عجیب بود چرا راستشو نگفت؟!